قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1084

تاريخ الفي ( فارسى )

كه دفع آن مشكل شود ، بنابراين مصلحت چنان مىنمايد كه شخصى را بر مدينه و مكّه حاكم كند كه تدبير امور ملكى بهتر داند و صلاح و فساد ملك را شناسد ، و لايق اين كار عثمان بن حيّان « 1 » و خالد بن عبد اللّه قسرى را مىداند . باقى امير المؤمنين حاكم است . » پس وليد ، خالد بن عبد اللّه را به حكومت مكّه تعيين نمود و حجاج بن عثمان را به اميرى مدينه فرستاد . « 2 » و در همين سال والى عراق عجم ، عبد الرحمن بن محمّد بن اشعث بن عبد اللّه بن سعد الكوفى ، مذهب شيعه را در عراق ظاهر ساخته مردم آنجا را به مذهب شيعه دعوت نمود و اكثر آن مردم به آن مذهب رجوع نمودند . و در همين سال امر كرد تا شهر قم را بنا كردند . و انس بن مالك نيز در همين سال در بصره وفات يافت . و آخر كس كه از صحابه فوت شد انس بن مالك است . اما در تصحيح المصابيح شيخ جزرى چنين آورده كه آخر كسى كه از صحابه وفات يافت مطلقا ابو الطفيل عامر بن واثله است و او در سرمائهء اوّل هجرى وفات يافت . و امّا [ اكنون ] نظر به شهرها كرده [ مىگوييم ] : آخر كسى كه در مكّه از صحابه وفات يافت ابن عمر بود ، و بعضى گفته‌اند جابر ؛ و در مدينه سهل بن ساعدى ، و بعضى سائب بن يزيد گفته‌اند ؛ و در بصره انس بن مالك ؛ در كوفه عبد اللّه بن ابى اوفى ؛ در شام عبد اللّه بن بشر ؛ در حمص ابو امامه ؛ در مصر عبد اللّه بن حارث ؛ در دمشق شام واثلة بن الاسقع ؛ [ و ] در يمامه هرباس بن يزيد گفته‌اند ؛ در جزيره معرس بن عمير ؛ در افريقيهء مغرب رويقع بن ثابت ؛ در باديه سلمة بن اكوع ؛ و سعيد بن مسيّب مخزومى ، كه يكى از فقهاى سبعهء مدينه بود نيز در اين سال وفات يافت . و عروة بن زبير كه نيز در مسلك فقهاى سبعهء مدينه انتظام داشت هم عزيمت به جانب عالم آخرت برافراشت . و در تاريخ يافعى از عتبى روايت مىكند كه روزى عبد اللّه و عروه و مصعب ، پسران زبير ، و عبد الملك بن مروان هر چهار در مسجد الحرام با يكديگر نشسته بودند و از [ هر ] طرف سخن در پيوسته . در آن اثنا باهم گفتند : بياييد تا بگوييم كه هركدام چه تمنّا داريم . عبد اللّه بن زبير گفت : تمنّاى من آن است كه بر مسند خلافت نشينم . مصعب گفت : آرزوى من آن است كه والى عراقين شده دختر امام حسين ، سكينه ، و دختر طلحه ، عايشه ، را به عقد خود درآورم . عبد اللّه گفت : تمنّاى من آن است كه فرمانفرماى تمام بلاد شوم مانند معاويه . عروه گفت : من

--> ( 1 ) . هر سه نسخه : حجاج بن عثمان . به قياس تاريخ طبرى و الكامل تصحيح شد . ( 2 ) . نويرى مىنويسد : وليد پيش از عزل عمر بن عبد العزيز از مدينه براى او نوشت كه خبيب بن عبد اللّه بن زبير را تازيانه بزند و آب سرد بر سر او بريزد . عمر به اين دستور عمل كرد و خبيب همان روز درگذشت ؛ - نهاية الأرب ، ج 6 ، ص 252 .